تبليغاتX
ناگهانی همیشه نارنجی

ناگهانی همیشه نارنجی

 

  اتفاق خواهد افتاد                

     می دانم 

     یک نفر برای روح در پروازم آسمان خواهد کشید 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 1:27  توسط مهدی میرآقایی  | 

 

برای خواندن آثار تازه

 مهمان  چایخانه غزل  باشید

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 10:12  توسط مهدی میرآقایی 

 

به هوای تو تمنا شده ام می دانی

گم شدم در تو و پیدا شده ام می دانی

مثل تقویم ورق خورده و باطل شده ام

غرق دیروزم و فردا شده ام می دانی

بی خبر در پی یک حادثه ی گنگ و غریب

چشم بر هم زده ام تا شده ام می دانی

مثل یک شهر که در آتش اسکندر سوخت

در بیابان دلم جا شده ام می دانی

من هنوز از همه ی شهر شکایت دارم

بین این قوم چه تنها شده ام می دانی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 6:13  توسط مهدی میرآقایی 

 

   دلم می خواست طوفان باشم و دریای من باشی

   اهورایی ترین هم صحبت یلدای من باشی

 

   تو را در سینه ام هر لحظه با خود می برم اما

   چه می شد لحظه ای من جای تو، تو جای من باشی

 

   هنوزم می شناسم عطر گیسوی غزل بافت 

   که با احساس می آیی غزل آرای من باشی

 

   پرازدیروزم وامروزهم در سایه خواهم ماند

   تو ای فردا ترین می خواستم فردای من باشی

 

   برایت فال می گیرم...بیا این حافظ و این تو

   که اهل "هرچه پیش آید خوش آید" های من باشی

 

در   چایخانه غزل  کارهای تازه را بخوانید

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 3:48  توسط مهدی میرآقایی  | 

 

 

اين انتظار ماند و سفر قسمت تو شد

تنهایی ام غزل شد و هم صحبت تو شد

 

حالا نگاه گرم تو هم در غزل نشست

اینجا که شعر ماند و د گر نوبت تو شد

 

حرفی بزن که فاصله هارا به هم زنی

می دانم این غروب من از غربت توشد

 

ترسیدم از تصور من هم حذر کنی

وقتی به ذهن خسته ی من فرصت تو شد

 

تا اتفاق سبز حضورت سفر بخير

ای آن كه اين حريم پر از حرمت تو شد

 

در  چایخانه غزل  منتظرتان هستم

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 0:39  توسط مهدی میرآقایی  | 

 

با آنكه چشمانت پناه عشق بودند

ياران رفيق نيمه راه عشق بودند

 

دلتنگ بودی راه دريا را گرفتی

اعماق دريا جايگاه عشق بودند

 

ساحل هنوزم تكيه بر خورشيد می‌زد

ساحل‌نشينان روسياه عشق بودند

 

دريا به سمت ردپايت خيز برداشت

دريادلان مرد گناه عشق بودند

 

احساس روی شانه‌هايت گريه می‌كرد

تا شانه‌هايت تكيه‌گاه عشق بودند

 

 در  چایخانه غزل  منتظرتان هستم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 4:23  توسط مهدی میرآقایی  | 

 

 

در دست باد زخم صداي پلنگ هست

دنيا چه كوچك است،فضامان چه تنگ هست

 

در جاي جاي شهر خدا جا گرفته است

شيطان،اگرچه بر بدنش جاي سنگ هست

 

رفتن اگر چه باور تلخي است ، مي رويم

ديگر كجاي قصه مجال درنگ هست

 

وقتي غروب روي تنت موج مي زند

فرقي نمي كند كه چه چيزي قشنگ هست


 

فرقي نمي كند كه كجا ايستاده اي

هرجا هميشه سايه ي سنگين جنگ هست

 

حتی نشد كه رجعت تاريخ را نديد

دنيا هنوز عرصه ي تيمور لنگ هست

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 1:19  توسط مهدی میرآقایی  | 

 

 

از لب گرم تو امروز "بیا "دورتر است

وکسی نیست بپرسد که چرا دورتر است

بوی نمناک ترین فاصله را می آری

مثل حسی که ازاین حال و هوا دورتر است

در تمامی زوایای نگاهم ـ همه جا

انتظاری است که از ثانیه ها دورتر است

بین ادراک من و آینه  انگار کسی است

یک نفرهست که از چشم خدا دورتر است

من به گرمایش احساس خود ایمان دارم

گرچه دنیای من از ذهن شما دورتر است

                                                             در چایخانه غزل منتظرتان هستم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 6:38  توسط مهدی میرآقایی  | 

 

 با تشکر از محبت های شما دوستان این وبلاگ شعرهایی از 

 مجموعه غزل ناگهانی همیشه نارنجی برای مطالعه است 

 نظرات شما را خواهم خواند امابدلیل مراجعه ی کم پیام نخواهم گذاشت

 و هیچ کامنتی به این نام از طرف من نمی باشد

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 0:30  توسط مهدی میرآقایی 

 

گاهی خودم را دست طوفان می سپارم

وقتی برای با تو  بودن  بی قرارم

در وسعت تنهایی ام مثل کبوتر

یک جورهایی خوب من دلشوره دارم

 هرچند گفتم چشم هایت بی وفایند

این جمله را گفتم ولی باور ندارم

 حتی دلم می خواهد این فریاد ها را

در عمق سرد خستگی هایم بکارم

 با من نگو این ها سزای دل نبودند

من ناسزاهای زمان را می شمارم

 بگذار بین شعر مثل اشک و لبخند

احساس گرم با تو بودن را ببارم

                                                     

    آثار من در چایخانه غزل

 http://chaikhane.blogfa.com

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 1:26  توسط مهدی میرآقایی 

با تشكر از جناب دکتر داوود بیات

اين مطلب قبلا در روزنامه ي جام جم و سايتهاي ديگر منتشر شده است

و عينا از سايت جام جم كپي شده است ... در چایخانه ی غزل منتظرتان هستم

فرهنگي

نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
پنجشنبه 19 ارديبهشت 1387 - ساعت 00:40
شماره خبر: 100937850805
ناگهاني هميشه نارنجي‌
 
 
مجموعه شعر ناگهاني هميشه نارنجي سروده شاعر جوان سيدمهدي ميرآقايي است كه انتشارات علمي فرهنگي صاحب‌الزمان‌عج آن را به چاپ رسانده است.

اين مجموعه در بر گيرنده 41 غزل از جناب ميرآقايي است؛ غزل‌هايي كه در ابتدا با صميميت و صداقتي كه دارند شما را دعوت به خواندنشان تا پايان مجموعه مي‌كنند. بياني عاشقانه و دور از بازي‌هاي رايج و سعي در به كار گرفتن مضامين و نكات بديع از ويژگي‌هاي بارز اين مجموعه است.


حس و عاطفه چنان‌كه بيشترين نمود را در غزل‌ها دارد نه لجام‌گسيخته است و نه يك‌طرفه، به‌طوري كه مثل هواي جاري واسطه زمين و آسمان است. نه شتاب‌زده است و نه خشك كه با برخورداري از تعادل و توازن بستر مناسبي براي بروز تخيل و انديشه‌هاي اين شاعر شده است:

و آيه آيه، سوره سوره با «علق» شروع شد

و «اقرا باسم ربك الذي خلق» شروع شد ...

يا :

برايت فال مي‌گيرم بيا اين حافظ و اين تو

كه اهل «هرچه پيش آيد خوش آيد‌»‌هاي من باشي ...

برخورد ميرآقايي با زبان در اين مجموعه برخوردي مبادي اصول بوده و كمتر به ساختارشكني در زبان روي آورده است؛ اين پايبندي به اصول كلاسيك در موسيقي شعر هم ديده مي‌شود،‌ به‌طوري كه موسيقي دروني و بيروني اثر و گوش‌نوازي و زيبايي آن، همسو و هم‌راستا با عاطفه و تخيل غزل‌هاست.

اين واژه عجب حال نسوزي دارد

در شعله هنوزم سرپا مي‌ماند

 در زمزم حس تو وضو بايد ساخت‌

از سعي تو يك كوه صفا مي‌ماند

يا :

اي كاش هوايي كه شدم برگردي

شعري، غزلي فاصله را بردارد

مضامين مذهبي، اجتماعي، عاشقانه و... از ديگر درونمايه‌هايي است كه ميرآقايي در بافتي صميمي و به دور از تكلف بيان كرده است.

زخم عاشورا و دلبستگي به انتظار آن چنان عاشقانه ابراز شده‌اند كه تغزل و شيفتگي و ارادت شكل و شمايل هنرمندانه‌اي را از خود در اين آثار به نمايش گذاشته‌اند . بي‌شك همه آثار يك شاعر از يك قوت برخوردار نيستند، اما در اين مجموعه مي‌توان يكدستي و تعادل و توازن را تقريبا ملاحظه كرد و انتخاب بهترين غزل را دشوار مي‌كند؛ اما براي نمونه به غزل‌هاي ذيل مي‌توان اشاره كرد: غزل غزل پرنده ...، تو اي فرداترين، ناگهاني هميشه نارنجي، باور نمي‌كنم كه...، سربلند سفير عاشورا، مسير آمدنت از بهار لبريز است زير سقف ساده باور،  اين روز‌ها و...

در پايان غزلي از ايشان را مرور مي‌كنيم:

مسير آمدنت از بهار لبريز است‌

براي ديدن رويت چكار بايد كرد؟

 چقدر از غم غربت فرار بايد كرد؟

تو مثل نور اميدي و شهر بيدار است‌

چگونه حس تو را استتار بايد كرد؟

در انتظار تو مانديم و جمعه‌ها رفتند

چقدر شكوه از اين انتظار بايد كرد

مسير آمدنت از بهار لبريز است‌

 بيا! فضاي غزل را بهار بايد كرد

 دكتر داوود بيات‌


 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 18:10  توسط مهدی میرآقایی  | 

 

سایه ام قد می کشد بر سینه ی دیوارها                           

می گریزم از خودم ، از ترس این آوارها

 

سایه ام را بازمی کارم کنار بودنم

می نشینم خیره براین روزها،تکرارها

 

دیگرای همرازمن حرفی ندارم جز سکوت

بگذر از من از تمام واژه ها ، گفتارها

 

آن که آتش می کشد برخرمن پروانه کو؟

تا پریشان تر شود از شمع ها، از یارها

 

دیگر ازامواج سرگردان صوتی خسته ام

خسته ازاین حرف ها،این گفته ها، پندارها

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 0:41  توسط مهدی میرآقایی  |